<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>Comments for به سادگی یک انسان</title>
	<atom:link href="http://daily.myjigi.com/?feed=comments-rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://daily.myjigi.com</link>
	<description>Don’t want to let it lay me down this time</description>
	<lastBuildDate>Fri, 27 Aug 2010 10:34:17 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
	<item>
		<title>Comment on آسمونو بی تو خط خطی کردم by اميد</title>
		<link>http://daily.myjigi.com/?p=524&#038;cpage=1#comment-1476</link>
		<dc:creator>اميد</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 27 Aug 2010 10:34:17 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://daily.myjigi.com/?p=524#comment-1476</guid>
		<description>مرسي، خيلي آهنگ خوشكلي بود.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مرسي، خيلي آهنگ خوشكلي بود.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on تشخیص اطبا by محمدعرفان</title>
		<link>http://daily.myjigi.com/?p=556&#038;cpage=1#comment-1473</link>
		<dc:creator>محمدعرفان</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 25 Aug 2010 18:36:37 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://daily.myjigi.com/?p=556#comment-1473</guid>
		<description>اوه اوه! خوب شد نپرسیدی. آبرو ریزی میشد!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اوه اوه! خوب شد نپرسیدی. آبرو ریزی میشد!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on تشخیص اطبا by ماسك</title>
		<link>http://daily.myjigi.com/?p=556&#038;cpage=1#comment-1472</link>
		<dc:creator>ماسك</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 25 Aug 2010 17:34:24 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://daily.myjigi.com/?p=556#comment-1472</guid>
		<description>اصلا به قيافش نميخورد!
اتفاقا من فكر كردم اونجاييه ميخواستم بلند تو خونه داد بزنم معنيشو بپرسم ولي يه حسي بهم گفت نكن اين كارو اگه از اون حرفاي هميشگي عرفان
:D
 باشه چي؟!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اصلا به قيافش نميخورد!<br />
اتفاقا من فكر كردم اونجاييه ميخواستم بلند تو خونه داد بزنم معنيشو بپرسم ولي يه حسي بهم گفت نكن اين كارو اگه از اون حرفاي هميشگي عرفان<br />
 <img src='http://daily.myjigi.com/wp-includes/images/smilies/icon_biggrin.gif' alt=':D' class='wp-smiley' /><br />
 باشه چي؟!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on تشخیص اطبا by محمدعرفان</title>
		<link>http://daily.myjigi.com/?p=556&#038;cpage=1#comment-1468</link>
		<dc:creator>محمدعرفان</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 24 Aug 2010 12:13:34 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://daily.myjigi.com/?p=556#comment-1468</guid>
		<description>مرسی. اره بهتر شدم. مراقب خودت باش.

بیخیال، معنی بدی میده !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مرسی. اره بهتر شدم. مراقب خودت باش.</p>
<p>بیخیال، معنی بدی میده !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on تشخیص اطبا by ماسك</title>
		<link>http://daily.myjigi.com/?p=556&#038;cpage=1#comment-1467</link>
		<dc:creator>ماسك</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 24 Aug 2010 07:52:04 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://daily.myjigi.com/?p=556#comment-1467</guid>
		<description>من هميشه اولين دعام براي مريضاست و اينكه هميشه سلامت باشيم
برا تو هم ،هم موقع سحر و هم موقع افطار دعا كردم منتها خودم نميدونم چرا از ديروز سمت چپ گلوم ورم كرده و درد ميكنه حتي دهنمو كه بازو بسته ميكنم و بلند حرف ميزنمم درد ميگيره اين يه مدلو تا حالا نديده بودم تئوريسين هاي تو خونه بهم ميگن غمباد گرفتي
حالا خوب شدي؟اگه نه برو دكتر يه سرم بزن</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من هميشه اولين دعام براي مريضاست و اينكه هميشه سلامت باشيم<br />
برا تو هم ،هم موقع سحر و هم موقع افطار دعا كردم منتها خودم نميدونم چرا از ديروز سمت چپ گلوم ورم كرده و درد ميكنه حتي دهنمو كه بازو بسته ميكنم و بلند حرف ميزنمم درد ميگيره اين يه مدلو تا حالا نديده بودم تئوريسين هاي تو خونه بهم ميگن غمباد گرفتي<br />
حالا خوب شدي؟اگه نه برو دكتر يه سرم بزن</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on تشخیص اطبا by ماسك</title>
		<link>http://daily.myjigi.com/?p=556&#038;cpage=1#comment-1466</link>
		<dc:creator>ماسك</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 24 Aug 2010 07:40:38 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://daily.myjigi.com/?p=556#comment-1466</guid>
		<description>حالا اين سپخته شدم يعني چي؟كجاييه اين؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حالا اين سپخته شدم يعني چي؟كجاييه اين؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد ! by محمدعرفان</title>
		<link>http://daily.myjigi.com/?p=553&#038;cpage=1#comment-1464</link>
		<dc:creator>محمدعرفان</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 23 Aug 2010 13:19:01 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://daily.myjigi.com/?p=553#comment-1464</guid>
		<description>اگه اینجوری که میگی نبود که تا الان ما رو از محله بیرون کرده بودن :دی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اگه اینجوری که میگی نبود که تا الان ما رو از محله بیرون کرده بودن :دی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on تشخیص اطبا by محمدعرفان</title>
		<link>http://daily.myjigi.com/?p=556&#038;cpage=1#comment-1463</link>
		<dc:creator>محمدعرفان</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 23 Aug 2010 13:18:12 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://daily.myjigi.com/?p=556#comment-1463</guid>
		<description>ای وب به این همه پشتکار واسه نظر نوشتن :دی حال کردم انقدر نظر نوشتی :دی
عجب بد مریض شده بودی. خیلی بالا آوردن بده خداییش. من خیلی وقت بود بالا نمیاوردم. یادم رفته بود اصلا چه جوریه! ولی این سری دهنم آسفالت شد. خدا اصلا مریضی رو واسه هیچ کی نیاره. ایشالله بتونی روزه هاتو بگیری.
احتمالا من چون روزه نگرفتم امسال خدا خواست یه درس درست و حسابی بهم بده!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ای وب به این همه پشتکار واسه نظر نوشتن :دی حال کردم انقدر نظر نوشتی :دی<br />
عجب بد مریض شده بودی. خیلی بالا آوردن بده خداییش. من خیلی وقت بود بالا نمیاوردم. یادم رفته بود اصلا چه جوریه! ولی این سری دهنم آسفالت شد. خدا اصلا مریضی رو واسه هیچ کی نیاره. ایشالله بتونی روزه هاتو بگیری.<br />
احتمالا من چون روزه نگرفتم امسال خدا خواست یه درس درست و حسابی بهم بده!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on تشخیص اطبا by ماسك</title>
		<link>http://daily.myjigi.com/?p=556&#038;cpage=1#comment-1462</link>
		<dc:creator>ماسك</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 23 Aug 2010 09:33:37 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://daily.myjigi.com/?p=556#comment-1462</guid>
		<description>ميگم ميخواي جاي پستو با نظر من عوض كنD:</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ميگم ميخواي جاي پستو با نظر من عوض كنD:</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on تشخیص اطبا by ماسك</title>
		<link>http://daily.myjigi.com/?p=556&#038;cpage=1#comment-1461</link>
		<dc:creator>ماسك</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 23 Aug 2010 09:32:56 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://daily.myjigi.com/?p=556#comment-1461</guid>
		<description>يه انترن احمق كه از قضا يه پسره خر بوده شب  اول كه اينجوري بودمو شب رفتم اورژانس (ميدوني كه از ساعت اداري بگذره تو بيمارستانا انترناي آي كيو طبابت ميكنن) به يه دختر 18 ساله كه من بودم برگشته ميگه متاهلي؟ بعد ميگه مجردي؟ ؟ازدواج كردي؟(پسره خر فكر كرده من معني اين لغتا رو بلد نيستم ) آخر سر بلند گفتم نه! اون يكي پسره همكلاسيش خندش گرفت (حيف كه حالم خفن بد بود و مامانم اونجا بود خجالت ميكشيدم و الا ميگفتم ويارندارم برو سراغ گزينه هاي بعدي پسره كور  آخر سرم همين پسره خر بهم برگشت گفت ديگه روزه نگيريا فكر كنم يك حرف درست در تمام عمرش زده بود همين بود حرفي كه هيچ دكتري جرات نداشت بزنه)ولي من حالت تهوع و استفراغ...را تا چند وقت داشتم نرديك 6 كيلو يا كمتر كم كردم (كه از اون 6 كيلو فقط 1كيلوش بعد اين همه سال برگشته )من اينقدر افتضاح بودم كه به بوي غذا هم حساسيت پيدا كرده بودم و من كلا آدم كم  خوري بودم اينجوري كه شدم ديگه فشارم افتاد كف پام چون لب به هيچي نميزدم و از بيحالي فقط ميخوابيدم و  آخرم نفهميدم چي بود فقط ميدونم تا ماهها من سر هيچ و پوچ حالت تهوع داشتم و از ترسم كه يك وقت تو خيابون حالم به هم نخوره اصلا بيرون نميرفتم اون مريضي خيلي روي روحيه من تاثير منفي گذاشت از اون موقع به بعد اگه يك حالت تهوع معمولي يا يك اسهال استفراغ ناشي از سردي كردن و..بگيرم ! دنيا جلوي چشام تيره و تار ميشه و يا فكر ميكني براي چي از توي ماشين نشستن اونم طولانيش بدم مياد برا اين حس دل انگيز و خاطرات دل و روده بيرون اومدنه برادر من از اون موقع بابام نذاشت روزه بگيرم تا امسال كه الانم يه كم كه گشنم ميشه بازم تهوعه سرجاشه ولي گفتم بذار اين روزه به كمر زده رو بگيريم كه از كار خدا سر در نمياريم
از طرفي هم رفيقامو كه ميبينم بيشتر ميترسم (دوستام از منم لاغرترن ولي نميدونم چطوري روزه ميگيرن تازه يكيشونم بدون سحري)و خلاصه امسال اگه خدا به خير بگذرونه و ما سالم در بريم و چشامون كور نشه معدمون نتركه داريم ميگيريم  بااينكه از ساعت 11احساس گرسنگي و درد در معدمون شديد هويدا ميشه(10 -11 سالم بود زورم زيادتر بود با اينكه مدرسه هم ميرفتمو مثل الان تو خونه نميخوابيدم)
جالبه مامانم اون دفعه از حاج آقاي مهاجراني كه اتفاقا مال همون مازندرانيه داشت يه سري سوال ميپرسيد در مورد روزه نگرفتن من برگشت گفت جوان براي چي روزه نميگيره و بايد بگيره منم كلي فحشش دادم:D
ان شاءالله كه خيلي خيلي زود خوب ميشي اينو از صميم قلب ميگم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>يه انترن احمق كه از قضا يه پسره خر بوده شب  اول كه اينجوري بودمو شب رفتم اورژانس (ميدوني كه از ساعت اداري بگذره تو بيمارستانا انترناي آي كيو طبابت ميكنن) به يه دختر 18 ساله كه من بودم برگشته ميگه متاهلي؟ بعد ميگه مجردي؟ ؟ازدواج كردي؟(پسره خر فكر كرده من معني اين لغتا رو بلد نيستم ) آخر سر بلند گفتم نه! اون يكي پسره همكلاسيش خندش گرفت (حيف كه حالم خفن بد بود و مامانم اونجا بود خجالت ميكشيدم و الا ميگفتم ويارندارم برو سراغ گزينه هاي بعدي پسره كور  آخر سرم همين پسره خر بهم برگشت گفت ديگه روزه نگيريا فكر كنم يك حرف درست در تمام عمرش زده بود همين بود حرفي كه هيچ دكتري جرات نداشت بزنه)ولي من حالت تهوع و استفراغ&#8230;را تا چند وقت داشتم نرديك 6 كيلو يا كمتر كم كردم (كه از اون 6 كيلو فقط 1كيلوش بعد اين همه سال برگشته )من اينقدر افتضاح بودم كه به بوي غذا هم حساسيت پيدا كرده بودم و من كلا آدم كم  خوري بودم اينجوري كه شدم ديگه فشارم افتاد كف پام چون لب به هيچي نميزدم و از بيحالي فقط ميخوابيدم و  آخرم نفهميدم چي بود فقط ميدونم تا ماهها من سر هيچ و پوچ حالت تهوع داشتم و از ترسم كه يك وقت تو خيابون حالم به هم نخوره اصلا بيرون نميرفتم اون مريضي خيلي روي روحيه من تاثير منفي گذاشت از اون موقع به بعد اگه يك حالت تهوع معمولي يا يك اسهال استفراغ ناشي از سردي كردن و..بگيرم ! دنيا جلوي چشام تيره و تار ميشه و يا فكر ميكني براي چي از توي ماشين نشستن اونم طولانيش بدم مياد برا اين حس دل انگيز و خاطرات دل و روده بيرون اومدنه برادر من از اون موقع بابام نذاشت روزه بگيرم تا امسال كه الانم يه كم كه گشنم ميشه بازم تهوعه سرجاشه ولي گفتم بذار اين روزه به كمر زده رو بگيريم كه از كار خدا سر در نمياريم<br />
از طرفي هم رفيقامو كه ميبينم بيشتر ميترسم (دوستام از منم لاغرترن ولي نميدونم چطوري روزه ميگيرن تازه يكيشونم بدون سحري)و خلاصه امسال اگه خدا به خير بگذرونه و ما سالم در بريم و چشامون كور نشه معدمون نتركه داريم ميگيريم  بااينكه از ساعت 11احساس گرسنگي و درد در معدمون شديد هويدا ميشه(10 -11 سالم بود زورم زيادتر بود با اينكه مدرسه هم ميرفتمو مثل الان تو خونه نميخوابيدم)<br />
جالبه مامانم اون دفعه از حاج آقاي مهاجراني كه اتفاقا مال همون مازندرانيه داشت يه سري سوال ميپرسيد در مورد روزه نگرفتن من برگشت گفت جوان براي چي روزه نميگيره و بايد بگيره منم كلي فحشش دادم:D<br />
ان شاءالله كه خيلي خيلي زود خوب ميشي اينو از صميم قلب ميگم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
